🌻 تاریخچه‌ی اینتراکشن دیزاین ۳/۷؛

از دغدغه‌ی ارتباط تا واقعیت امروز

ریشه‌های طراحی تعامل؛ چرا «طراحیِ رابطه» به یک علم تبدیل شد؟

همه چیز در ادامه مطلب

شاید در نگاه اول به نظر برسد که «طراحی تعامل» فرزندِ تکنولوژی و عصر کامپیوتر است، اما ریشه‌های آن بسیار عمیق‌تر از کدهای برنامه‌نویسی است. بشر همیشه با «تعامل» سر و کار داشته؛ از همان زمانی که اولین ابزارها را ساخت تا با محیط پیرامونش تعامل کند، تا زمانی که زبان را اختراع کرد تا با دیگران رابطه بسازد. اما چرا در دهه‌های اخیر، این موضوع به یک حرفه‌ی تخصصی تبدیل شد؟

پاسخ در «پیچیدگی» نهفته است.

تا پیش از قرن بیستم، تعاملات ما با محیط، مستقیم و ملموس بود. اگر تبر می‌ساختیم، رابطه‌ی ما با تبر مشخص بود. اگر ساختاری اجتماعی داشتیم، قواعد آن صریح و تجربه شده بود. اما با ورود به عصر صنعت و پس از آن عصر اطلاعات، یک اتفاق عجیب افتاد:
فاصله‌ی بین ما و اهدافمان زیاد شد.

دیگر همه‌چیز مستقیم نبود. میان ما و هدفمان، واسطه‌هایی قرار گرفتند؛ ماشین‌ها، سیستم‌های سازمانی، نرم‌افزارها و رابط‌های پیچیده.

در دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی، این فاصله به اوج خود رسید. کامپیوترها در حال ورود به زندگی بودند، اما نه به شکلی که برای انسان «معنا» داشته باشند. آن‌ها پیچیده، سرد و غیرانسانی بودند. در همین دوران بود که پیشگامانی مثل بیل موگریج (Bill Moggridge) و بیل ورپلنک (Bill Verplank) متوجه یک شکاف بزرگ شدند: ما داریم ابزارهای فوق‌العاده‌ای می‌سازیم، اما نحوه‌ی تعامل با آن‌ها را فراموش کرده‌ایم.
در همین زمان جمله‌ی معروفی شکل گرفت:
کامپیوترها ابزاری سریع ولی احمق هستند.

آن‌ها برای اولین بار واژه‌ی «Interaction Design» (طراحی تعامل) را مطرح کردند.

در آن سال‌ها، دغدغه‌ی اصلی این بود: چطور می‌توانیم کاری کنیم که انسان و سیستم، با هم "حرف" بزنند؟ چطور می‌توانیم پیچیدگیِ سیستم را به یک تجربه‌ی انسانی تبدیل کنیم؟

تاریخچه‌ی اینتراکشن دیزاین، تاریخچه‌ی "تلاش برای بازگرداندنِ انسان به مرکزِ سیستم" است.

در دهه‌ی ۸۰ و ۹۰، طراحی تعامل عمدتاً روی رابط‌های کاربری (GUI) متمرکز بود؛ اینکه دکمه‌ها کجا باشند و منوها چگونه باز شوند. اما با گذر زمان، نگاه‌ها تغییر کرد. متوجه شدیم که تعامل فقط با "صفحه نمایش" نیست. تعامل، کلِ تجربه‌ی یک فرد با یک خدمت، یک سازمان، یا یک محیط است.

وقتی اینترنت فراگیر شد، ابعاد این رشته تغییر کرد. دیگر فقط با یک دستگاهِ در بسته روبرو نبودیم؛ با شبکه‌ای از آدم‌ها، داده‌ها و خدمات روبرو بودیم.

در واقع، تاریخچه‌ی طراحی تعامل، تاریخچه‌ی "فهمِ محدودیت‌های انسان در برابر قدرتِ سیستم" است.

پیشگامان این حوزه یاد گرفتند که اگر طراحی، از "رفتار انسانی" فاصله بگیرد، شکست می‌خورد. فرقی نمی‌کرد محصول یک ماشین‌حساب ساده باشد یا یک پلتفرم یا ایدئولوژی پیچیده‌ی جهانی؛ اگر تعامل به‌درستی طراحی نمی‌شد، آن محصول برای انسان، یک محصول "خارجی" باقی می‌ماند.

امروز، طراحی تعامل به جایی رسیده که دیگر فقط درباره‌ی "چگونه کار کردن" نیست؛ درباره‌ی "چگونه زیستن" با ابزارهاست. ما از طراحیِ "رابطِ کاربری" (Interface) به سمت طراحیِ "تجربه‌ی تعاملی" حرکت کرده‌ایم.

حالا تاریخ به ما می‌گوید که هیچ تکنولوژی‌ای – هرچقدر هم پیشرفته باشد – بدون یک طراحی تعاملِ انسانی، ماندگار نمی‌شود.

این مسیر به ما یاد می‌دهد که چرا در گذشته، بسیاری از نوآوری‌ها با شکست مواجه شدند: چون آن‌ها فکر می‌کردند "کارکرد" کافی است، اما فراموش کرده بودند که انسان، موجودی است که باید با آن "رابطه" برقرار کرد.

حالا با نگاه به این تاریخچه، می‌توانیم بفهمیم که چرا این مهارت، برای دنیای امروز ما حیاتی است. ما در حال طراحیِ دنیایی هستیم که در آن، مرز بین انسان و ابزار روزبه‌روز باریک‌تر می‌شود.

و پرسش اینجاست:

● در تاریخِ کوتاه اما پرشتابِ تعاملاتِ ما با تکنولوژی، آیا ما توانسته‌ایم ابزارها را انسانی‌تر کنیم، یا ابزارها باعث شده‌اند تعاملاتِ انسانیِ ما ماشینی‌تر شود؟

○ بنیامین نایب