
ترور نخبگان و حذف خدمتگزاران ایران همواره از یک فرمول تاریخی و روانشناختی شوم پیروی کرده است: دخالت و طرحریزی بیگانه تنها زمانی به بار نشست که از ناآگاهی، عقده حقارت و اخلاقگرایی سطحی یک عنصر خودی تغذیه کرد. تیغی که رگ امیرکبیر را در خلوت حمام فین گشود، به دست یک ایرانی هدایت شد، نه یک قشون خارجی؛ زیرا غریبه هرگز راهی به امنترین حریمهای تمدنی ما نداشت مگر با شستشوی مغزی کسانی که منافع مشترک ملی را فدای بازیهای اخلاقی و حسادتهای کور کردند. این نوشته واکاوی مکانیسم فروپاشی ساختارهای نظارتی و جایگزینی قانون با اتهامزنی اخلاقی است؛ ریشهیابی این که چرا تا وقتی منافع ملموس و اعتماد سلولی میان هموطنان شکل نگیرد و هر فرد مسئولیت کامل عاملیت خود را نپذیرد، دور باطل نخبهکشی در خاک ما متوقف نخواهد شد.
💥ادامه هم داره
کالبدشکافی تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، الگویی پرتکرار از «نخبهکشی درونزاد با تحریک بیرونی» را آشکار میکند. از قتل ابومسلم خراسانی و قائممقام فراهانی تا فاجعه حمام فین کاشان و قتل میرزا تقیخان امیرکبیر در سال ۱۸۵۲ میلادی، ردپای یک سازوکار یکسان دیده میشود. عباس امانت (Abbas Amanat, 1997) در کتاب «قبله عالم» مستند میکند که چگونه دسیسههای سفرای روس و انگلیس تنها زمانی به نتیجه قطعی رسید که موفق شدند در دربار ناصری، شبکه رانت سنتی و درباریان فاسد را علیه اصلاحات ساختاری امیرکبیر بشورانند. بیگانگان نیاز به لشکرکشی نداشتند؛ آنها صرفا با تحریک حسادتهای شخصی و برجستهسازی ترس مهدعلیا و علیخان حاجبالدوله از محدود شدن اختیاراتشان، یک دست ایرانی را مامور بریدن شاهرگ اصلاحات ایران کردند.
از منظر جامعهشناسی سیاسی و نظریه نهادگرایی داگلاس نورث (Douglass North, 1990)، مشکل بنیادین جوامع در حال توسعه، فقدان «نهادهای غیرشخصی و قانونمحور» است. وقتی جامعهای نظام حقوقی و شفافیت اجرایی برای نظارت بر عملکرد مدیران خود ایجاد نکرده باشد، سنجش کنشگران به حوزه سلیقهای «اخلاقیات فردی» سقوط میکند. دستگاه پروپاگاندای بیگانه و فرصتطلبان داخلی همواره از همین حفره سود جستهاند؛ آنها با زدن برچسبهای اخلاقی، دینی یا رفتاری به چهرههای توسعهگرا، افکار عمومی ناآگاه را علیه آنان بسیج میکنند تا حذف فیزیکی آنها نه جنایتی علیه منافع ملی، بلکه یک وظیفه اخلاقی جلوه داده شود. تقلیل شایستگی اداری به پاکدستی انتزاعی یا تقدس فردی، مانع از شکلگیری نظارت نهادی مستقل شد و فضا را برای ترور مشروع باز کرد.
در ساحت روانشناسی اجتماعی، نظریه «هویت اجتماعی» هنری تاجفل (Henri Tajfel, 1979) و مطالعات رنه ژیرار (René Girard, 1982) در باب «مکانیسم بز طلیعه» نشان میدهد که چگونه یک جمع دچار بحران، ناکامیهای ساختاری خود را روی دوش شایستهترین اعضای گروه میاندازد و با قربانی کردن او، تسکین موقت عاطفی مییابد. اعتماد کور به وعدههای خوشرنگ بیگانگان یا گروههای مخرب، ناشی از انقطاع پیوند منافع میان آحاد ملت است. نجات یک جامعه بر شعار استوار نمیشود، بلکه بر «همسرنوشتی مادی» و ساخت اعتماد تدریجی، فرد به فرد و سلولی بنا میگردد. همانطور که فرانسیس فوکویاما (Francis Fukuyama, 1995) در کتاب «اعتماد» توضیح میدهد، جوامعی به توسعه پایدار میرسند که سطح بالایی از سرمایه اجتماعی خودجوش میان شهروندان همزبان و همتبار بدون نیاز به واسطهگری قدرت یا اغیار جریان داشته باشد. هر شهروند با پذیرش عاملیت کامل بر بدن، رفتار و تصمیم خود، زنجیره فریب و بازتولید خائن درون را قطع میکند.
آیا در مواجهه با چهرههای اثرگذار، ابتدا به دنبال کشف عیبهای اخلاقی و نقایص شخصی آنها میگردید تا دستاوردهای بزرگشان را بیارزش کنید، یا کارآمدی ساختاری و سود عینی خدماتشان برای پیشرفت جمع را میسنجید؟ آیا تا کنون تجربه کردهاید که چگونه پذیرش یک شایعه بیپایه درباره یک هموطن موفق، دقیقا جادهصافکن همان کسانی شده که از توسعه و قدرت گرفتن این آبوخاک در هراسند؟
از شما سپاسگزارم که تا انتهای این متن ژرف و بنیادین همراه بودید. بررسی پدیده نخبهکشی از زاویه روانشناسی پیوندهای درونگروهی و خلأهای قانونی، بینش تاریخی شما را از تکرار فاجعه مصون میدارد. با مطالعه این مقاله، شما به این توانایی تحلیلی مسلط شدید که ردپای نفوذ بیگانه را در پوشش غیرت اخلاقی یا هیجانهای کور تشخیص دهید و بدانید پیشرفت پایدار نه از دل شعارهای فریبنده بیرونی، بلکه از مسیر ساخت بلوکهای اعتماد ملموس با همتباران و مسئولیتپذیری صددرصدی فردی در قبال مام میهن جوانه میزند.
● بنیامین نایب
🌻 در سرزمین بیپروا میتونیم راجع بهش بیشتر باهم صحبت کنیم و آگاهی جدید بسازیم، اگر اهل گپ و گفتگو هستی حتما کنارم باش.
توی تلگرام به آدرس RKLSLND یا لینک https://t.me/rklslnd
،؛،