خیابان‌های موعود و معماری کشف، اینستاگرام هخامنشیان

پیش از آنکه الگوریتم‌های اینستاگرام، جهان ما را به مجموعه‌ای از عکس‌های فیلترشده و ویدیوهای سریع تبدیل کنند، ما برای کشف «دیگری» راه درازی را طی می‌کردیم. در شهر باستانی پرسپولیس، وقتی جشن‌های سالانه برپا می‌شد، یک خیابان بلند از ابتدا تا انتها، نه فقط محلی برای تجارت، که بزرگ‌ترین «رابط کاربری» جهان باستان برای مواجهه با ناشناخته‌ها بود. فروشندگانی که از دورترین نقاط کشور می‌آمدند، کالاهای کمیابی را عرضه می‌کردند که هیچ‌جای دیگری پیدا نمی‌شد. این فقط خرید و فروش کالا نبود؛ یک آیین جمعی برای آشنایی با جهان بیرون بود. در آن خیابان، تو مجبور بودی «حضور» داشته باشی، لمس کنی، گفتگو کنی و از همه مهم‌تر، «ناشناخته» را بپذیری. امروز ما در دنیای دیجیتال، همه چیز را می‌بینیم اما هیچ‌چیزی را تجربه نمی‌کنیم. تفاوت آن خیابان با اینستاگرام، تفاوت میان «مواجهه» و «تماشا» است.

🧩همه‌چیز در ادامه‌ی مطلب

آن خیابان بلند در پرسپولیس، یک طراحی هوشمندانه برای گسترش افق‌های ذهنی ملت بود. تصور کنید شهروندی را که تمام عمرش در یک دایره بسته زندگی کرده است؛ حالا او وارد خیابانی می‌شود که در آن، فرش‌های بافته‌شده با طرح‌های سرزمین‌های دور، ادویه‌هایی با عطرهای ناآشنا و ابزارهایی با تکنولوژی‌های متفاوت در کنار هم چیده شده‌اند. آن خیابان، نقش یک «موتور جست‌وجو»ی فیزیکی را بازی می‌کرد. شما نمی‌توانستید به سادگی از کنار آن چیزها بگذرید. بدن شما، چشمان شما و حتی صدای شما درگیر آن محیط می‌شد. این همان چیزی است که ما در علم طراحی تعامل به آن «تجربه عمیق» می‌گوییم؛ جایی که محیط، فرد را به واکنش و یادگیری وادار می‌کند، نه اینکه اجازه دهد او منفعلانه از روی محتوا رد شود.

امروز ما این تجربه فیزیکی کشف را با «اسکرول کردن» معاوضه کرده‌ایم. در اینستاگرام، ما در عرض چند ثانیه از ژاپن به قطب جنوب و از آشپزخانه یک غریبه به اتاق عمل یک جراح می‌رویم. اما این سرعت، به قیمت از دست رفتن «تأمل» تمام شده است. وقتی در آن خیابان باستانی، فردی کالایی را می‌دید که تا به حال ندیده بود، زمان می‌ایستاد. او با فروشنده حرف می‌زد، قصه می‌شنید، از سختی راه می‌پرسید و پیوندی انسانی شکل می‌گرفت. امروز ما کالاها را می‌بینیم، لایک می‌کنیم و بدون اینکه ذره‌ای با «فرایند» به دست آمدن آن آشنا شویم، از آن رد می‌شویم. ما تماشاچیان منفعل کالاهایی شده‌ایم که هیچ قصه‌ای از آن‌ها نمی‌دانیم.

مشکل بزرگ جامعه امروز ما این است که فضاهای «مواجهه» را از دست داده‌ایم. ما فکر می‌کنیم با آنلاین بودن، با هم در ارتباط هستیم، در حالی که فقط داریم در کنار هم، تماشای محتوا می‌کنیم. در خیابان پرسپولیس، «غریبه بودن» یک فرصت بود برای پرسش؛ در فضای مجازی، «غریبه بودن» بهانه‌ای است برای قضاوت و عبور سریع. ما دیگر برای دیدن آنچه نمی‌شناسیم، شکیبایی به خرج نمی‌دهیم. وقتی از «معماری ملاقات» حرف می‌زنیم، منظورمان همین است: طراحی بسترهایی که در آن آدم‌ها مجبور شوند از لاک خود بیرون بیایند، با کسی که تا دیروز برایشان ناشناخته بود وارد دیالوگ شوند و کالایی (یا ایده‌ای) را ببینند که دنیای ذهنی‌شان را به چالش می‌کشد.

ما در پروژه «بودنی بودن» به دنبال بازسازی همین روحیه هستیم. چگونه می‌توانیم در دنیای مدرن، «آن خیابان بلند» را بازسازی کنیم؟ ما به فضاهایی نیاز داریم که در آن، نمایش دستاوردها نه برای خودنمایی، که برای «آشنا کردن دیگری» با چیزی باشد که جای دیگری پیدا نمی‌شود. وقتی شما دارایی‌های ذهنی و مهارتی خود را مثل آن فروشندگان قدیمی در یک فضای واقعی عرضه می‌کنید، به مخاطب اجازه می‌دهید در «تجربه شما» شریک شود. این، تفاوت میان یک «پست تبلیغاتی» و یک «نمایشگاه هویت» است.

ما باید یاد بگیریم که چگونه فضاهای فیزیکی و دیجیتالمان را به گونه‌ای طراحی کنیم که «کنجکاوی انسانی» دوباره زنده شود. جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس برای دیدن چیزهای جدید متوقف نمی‌شود، جامعه‌ای است که در حال درجا زدن است، حتی اگر سرعت پیشرفت تکنولوژیکش خیره‌کننده باشد. ما نیاز داریم دوباره یاد بگیریم که چطور «مشتری ایده‌های همدیگر» باشیم، نه فقط بینندگان منفعل ویترین‌های همدیگر.

اگر امروز بخواهی «آن خیابان بلند» را در زندگی حرفه‌ای یا شخصی‌ات دوباره احیا کنی، کدام بخش از دانش، هنر یا «دارایی کمیاب» توست که اگر در یک فضای فیزیکی و رو در رو عرضه شود، می‌تواند دنیای اطرافیانت را تغییر دهد و آن‌ها را از حالت تماشای منفعل به حالت کشف فعال ببرد؟

○بنیامین نایب