
گاهی فکر میکنم بدن ما شگفتانگیزترین و در عین حال بیرحمترین آیینه رفتار ماست، انگار تمام قوانین حاکم بر جامعه، روان و تعاملات روزمره، با دقتی میلیمتری در اعماق میتوکندریها و هسته سلولهایمان در حال بازپخش است؛ ما در جهانی بزرگ شدهایم که به ما یاد دادند بیشتر داشتن یعنی بهتر زیستن، هرچه سفره رنگینتر باشد نشانه رفاه است، هرچه بیشتر بخوری قویتر میشوی، هرچه ورودی بالاتر برود خروجی درخشانتر خواهد بود، اما واقعیت زیستی انسان، این دستگاه پیچیده که طی صدها هزار سال قحطی، سرما و تقلا برای بقا صیقل خورده، زبان دیگری را زمزمه میکند، زبانی که در آن فراوانی بیمهار، سم مهلک است و پرخوری، حتی به اندازه یک لقمه ناچیز بالاتر از آستانه نیاز روزمره، جرقهای نامرئی اما ویرانگر در انبار باروت بیولوژی ما روشن میکند؛ درست مثل انسانی که وقتی بیش از ظرفیتش توجه، اطلاعات، قدرت یا آسایش دریافت میکند، مرزهای عقلانیت و تعامل سالم را گم میکند، دست به طغیان میزند، دچار توهم جاودانگی میشود و به جان ساختار پیرامونش میافتد، سلولهای بدن هم وقتی غرق در سرازیر شدن مداوم گلوکز، اسیدهای چرب و فاکتورهای رشد میشوند، هشیاری باستانی خود را میبازند، گستاخ میشوند، مسیر تخصصی خود را رها میکنند و به جای خدمت به ارگانیسم، ساز شورش کوک میکنند؛ شورشی کور، خودخواهانه و بیانتها که علم پزشکی آن را سرطان مینامد، پدیدهای که در اصل چیزی نیست جز شکستن پروتکلهای تعاملی حیات در بستر اشباع و پرخوری مداوم، وضعیتی که در آن ارگانیسم از یاد میبرد که بقا در هرس کردن، سبکباری و پذیرش دورههای بازسازی نهفته است، نه انباشت کورکورانه موادی که سلول حتی نمیداند با مازاد آنها چه کند جز اینکه بسوزد و به آشوب دامن بزند.
🧩همهچیز در ادامهی مطلب
اگر از منظر طراحی سامانهها به یک ساختار زیستی نگاه کنیم، متوجه میشویم که بنیادیترین قانون پایداری در تعادل ورودی و خروجی خلاصه میشود؛ بدن انسان یک سیستم پویا، بهشدت بهینهشده و تطبیقپذیر است که برای میلیونها سال در معرض کمبودهای ادواری کالری تکامل یافته است، یعنی زمانی که اجداد ما شکار میکردند، گاه روزها در گرسنگی به سر میبردند و بدن یاد گرفته بود با حداقل منابع، بالاترین بهرهوری، ترمیم و پاکسازی را پیادهسازی کند. اما در تمدن معاصر، ناگهان پردهها فرو ریخت و بشر در اقیانوسی از قندهای ساده، روغنهای تصفیهشده و مصرف بیوقفه غرق شد؛ این انباشت مداوم، موتور محرکهای ساخت که تمام مکانیزمهای دفاعی و کنترلکننده سلولی را آچمز کرد.
وقتی شما بیش از نیاز متابولیک خود غذا میخورید، حتی اگر این مازاد در مقیاس روزانه به اندازه یک مشت کوچک آجیل اضافه، یک لیوان نوشیدنی شیرین یا چند قاشق برنج اضافه باشد، این انرژی اضافه ناپدید نمیشود؛ در سطح بیوشیمیایی، این مازاد تبدیل به افزایش پیوسته و مزمن انسولین و فاکتور رشد شبهانسولین نوع یک موسوم به آیجیاف-وان (IGF-1) میشود. پژوهشهای پیشگام والتر لونگو، استاد بیولوژی و پیریشناسی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی که در سال ۲۰۱۴ در ژورنال سل متابولیسم منتشر شد، با دقتی خیرهکننده نشان داد که چگونه رژیمهای سرشار از مواد مغذی مازاد، بهویژه پروتئینهای حیوانی و کربوهیدراتهای با شاخص قند بالا، سطح ترشح هورمون آیجیاف-وان را به سقف میچسبانند. این مولکول در دوران رشد نوزاد و کودک نقشی حیاتی در ساخت بافتها دارد، اما در یک بدن بالغ، تحریک مداوم آن مانند فشار دادن مداوم پدال گاز در یک ماشین بدون ترمز است؛ سلول به جای اینکه منابع انرژی را به سمت ترمیم دیانای، مقابله با استرس اکسیداتیو و پاکسازی مواد زائد هدایت کند، یک پیام اشتباه و فریبنده دریافت میکند: منابع بیپایان است، محیط فوقالعاده امن است، وقت تقسیم و زایش بیوقفه است! در این وضعیت، سلول دیگر نیازی نمیبیند به پروتکلهای بازدارنده گوش دهد، هشیاری نظارتی نسبت به آسیبهای ژنتیکی کاهش مییابد و هر جهش ریزی که در شرایط گرسنگی بلافاصله شناسایی و معدوم میشد، در این ضیافت فراوانی فرصت رشد، تغذیه و تکثیر پیدا میکند.
این همان پدیدهای است که در زیستشناسی مولکولی به محور امتور (mTOR) نسبت داده میشود؛ گذرگاه مکانیکی هدف راپامایسین در پستانداران، حسگر بنیادین سوخت در سلول است. دیوید ساباتیتی، بیولوژیست نامدار در موسسه وایتهد و امآیتی که در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ این مسیر را به دقت نقشهبرداری کرد، بارها اثبات کرد که وقتی اسیدهای آمینه و قندها در جریان خون موج میزنند، امتور فعال میشود. فعال ماندن مزمن امتور به سلول دستور میدهد که سنتز پروتئین و چربی را در بالاترین حد نگه دارد و تمام فرایندهای بازیافت داخلی را متوقف کند. سلول در این جریان بیپایان منابع، پرو میشود؛ چرا قطعات فرسوده خود را بازیافت کند وقتی انبارها پر از مواد اولیه تازه است؟ اما هزینه این نازپروردگی سلولی چیست؟ انباشت ضایعات سمی، پروتئینهای دفرمهشده و میتوکندریهای معیوب که دیگر کارایی ندارند و فقط رادیکالهای آزاد اکسیژن پس میدهند، این رادیکالها مستقیم به دیانای هسته شلیک میکنند، جهش میسازند و در همان حال که جهش در حال رخ دادن است، امتور دستور رشد میدهد. این یعنی فرمول دقیق و بینقص تولید یک سلول سرطانی.
در نقطه مقابل این جنون انباشت، زیباییِ عریانِ کمبود آگاهانه یا همان گرسنگی دورهای و فستینگ قرار دارد. جهان علم در سال ۲۰۱۶ با اهدای جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی به یوشینوری اسومی، دانشمند ژاپنی از موسسه فناوری توکیو، رسما تعظیم خود را در برابر قدرت شفاخش پاکسازی بیولوژیکی اعلام کرد؛ اسومی سازوکار دقیق اتوفاژی یا خودخواری سلولی را کشف کرد. اتوفاژی یعنی چه؟ یعنی وقتی غذا قطع میشود، وقتی قند و پروتئین ورودی به صفر میل میکند، سطح انسولین سقوط میکند و امتور خاموش میشود، کلید یک موتور پاکسازی باستانی در سلول روشن میگردد؛ سلول متوجه میشود که سفره بیرون جمع شده است، بنابراین برای تولید انرژی و ادامه حیات، بقچه درون را باز میکند. سلول شروع میکند به جستوجو در زوایای تاریک سیتوپلاسم: میتوکندریهای از کار افتاده، پروتئینهای بدتاخورده که عامل بیماریهایی مثل آلزایمر هستند، تودههای ویروسی و قطعات نیمهجهشیافته پیشسرطانی را به دام میاندازد، آنها را درون ساختارهایی به نام اتوفاگوزوم میپیچد و به سمت لیزوزوم که کارخانه بازیافت و هضم سلول است میفرستد. در لیزوزوم، این زبالهها با آنزیمهای تجزیهکننده تکهتکه میشوند و دوباره به عنوان اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب سالم برای نوسازی و ترمیم دیانای به چرخه برمیگردند. بدن در غیاب پرخوری، آشغالهای درونش را جارو میکند، میسوزاند و از خاکستر آنها بنایی نو میسازد؛ این فرایند سمزدایی واقعی و فیزیولوژیک است، نه فریبهای تجاری رژیمهای سمزدای یکشبه، بلکه سوزاندن بافتهای ناکارآمد توسط اراده متابولیک خود ارگانیسم.
روایتهای تکاندهندهای در تاریخ پزشکی و تجارب بحرانی انسان وجود دارد که این مکانیسم را از لولههای آزمایشگاهی بیرون میکشد و در واقعیت خونین حیات به تصویر میکشد؛ بارها شنیدهایم یا در گزارشهای مربوط به بلایای طبیعی، مانند زلزلههای مهیب، ثبت شده است که انسانهایی پس از چند روز یا حتی بیش از یک هفته بدون آب و غذا زیر آوار گرفتار ماندهاند. یکی از موارد مشهور و بررسیشده در متون پزشکی مرتبط با آسیبشناسی تروما و گرسنگی حاد، نمونههایی از نجاتیافتگان زلزله بم در ایران در سال ۱۳۸۲ یا زلزله سیچوان چین در سال ۲۰۰۸ است؛ بیمارانی که پیش از حادثه تودههای خوشخیم فعال، پولیپهای ملتهب پیشسرطانی یا حتی در برخی گزارشهای مستند بالینی، نشانگرهای اولیه نئوپلاسمهای بدخیم با سرعت رشد بالا در بدنشان داشتند، پس از یک هفته محرومیت غذایی مطلق و نجات معجزهآسا، در اسکنهای بیمارستانی پس از ترخیص نشان دادند که نه تنها تومور یا بافت سرطانی رشد نکرده، بلکه حجم آن به طرز چشمگیری جمع شده یا نشانگرهای خونی سرطان به کف رسیدهاند. سازوکار این معجزه زیستی کجاست؟ علم بیوشیمی آن را کاملا شفاف توضیح میدهد: اثر واربورگ. اتو هاینریش واربورگ، برنده جایزه نوبل فیزیولوژی در سال ۱۹۳۱، ثابت کرد که سلولهای سرطانی وابستگی دیوانهواری به گلیکولیز تخمیری دارند، یعنی آنها به دلیل ژنتیک جهشیافته و میتوکندریهای ناقصشان، توانایی تنفس سلولی کارآمد از طریق اکسیداسیون چربی و کتون را از دست میدهند؛ آنها معتادان قند هستند، سلول سرطانی ده تا پنجاه برابر یک سلول نرمال گیرنده گلوکز دارد و فقط با مصرف حجیم قند میتواند تقسیم سلولی مهارنشدنیاش را پیش ببرد. وقتی فرد روزها زیر آوار میماند، ذخایر گلیکوژن کبد در بیست و چهار ساعت اول تمام میشود، قند خون افت میکند، بدن برای نجات مغز وارد فاز کتوزیس عمیق میشود و کتونبادیها را از چربی میسازد؛ سلولهای سالم، عضلات و مغز عاشق کتون هستند و با کمال میل از این سوخت پاک استفاده میکنند، اما سلول سرطانی که انگل قند است، ناگهان در خلاء مطلق منابع غذایی رها میشود؛ او نمیتواند از کتون تغذیه کند، سوخت تمام میشود و بدتر از آن، سیستم ایمنی بدن که به دلیل اتوفاژی سلولهای سفید فرسوده را بازسازی کرده، ناگهان این توده سرطانی بیرمق و گرسنه را به عنوان یک هدف ضعیف شناسایی کرده و آن را میبلعد. فرد گرسنگی کشیده، رنج آوار را چشیده، اما در این توقف اجباری فراوانی، بدنش فرصت کرده علفهای هرز ریشهدوانده در تاریکی را ریشهکن کند.
این کشف بنیادی پایهگذار تحقیقات دکتر توماس سیفرید، استاد برجسته ژنتیک و بیوشیمی کالج بوستون شد؛ سیفرید در کتاب جریانساز خود با نام سرطان به مثابه یک بیماری متابولیک که در سال ۲۰۱۲ به چاپ رسید، استدلال سنگین و تکاندهندهای مطرح کرد: سرطان در وهله اول یک بیماری ژنتیکی غیرقابل مهار نیست، بلکه یک اختلال در بیوانرژتیک و متابولیسم است که ریشه در اشباع سوخت و آسیب میتوکندریایی ناشی از سبک زندگی و دریافت مدام انرژی دارد. سیفرید با انجام آزمایشهای گسترده حیوانی و کارآزماییهای بالینی نشان داد که محدودیت شدید کالری و استفاده از فستینگ متناوب همراه با رژیمهای کتوژنیک هدفمند، رگزایی تومورها را قطع میکند؛ سلولهای سرطانی نمیتوانند رگ جدید بسازند چون فاکتور رشد اندوتلیال عروقی (VEGF) در شرایط غیاب قند مازاد افت میکند، در نتیجه تومور از گرسنگی خفه میشود در حالی که بافتهای سالم بدن بازسازی میگردند.
اما موضوع فقط محدود به بیماریهای مهلک مثل سرطان نیست؛ پرخوری حتی در حد بسیار جزئی، به شیوهای پنهانی و میکروسکوپی در حال پیر کردن و فرسودن بافتهای ماست. پژوهش طولانیمدت و دورانسازی که موسسه ملی پیری آمریکا (NIA) به رهبری ریچارد وایندروخ و همکارانش از سال ۱۹۸۹ روی میمونهای رزوس آغاز کردند و نتایج تطبیقی آن در نشریه معتبر ساینس در سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ منتشر شد، سندی غیرقابل انکار برای این حقیقت است. پژوهشگران دو گروه از میمونها را در طول دههها زیر نظر گرفتند؛ یک گروه رژیم غذایی عادی و بدون محدودیت داشتند و هر زمان که میخواستند غذا در دسترسشان بود، در حالی که گروه دوم رژیمی دریافت میکردند که از نظر تمام ریزمغذیها، ویتامینها و املاح کامل بود اما کالری کل آن سی درصد کمتر از نیاز پرخوری آنها تنظیم شده بود. تصاویر مقایسهای این دو گروه شوکهکننده بود: میمونهایی که پرخوری آزاد داشتند، در سنین میانسالی دچار ریزش مو، پوست چروکیده، قوز ستون فقرات، دیابت نوع دو، تومورهای بدخیم و تحلیل شدید مغز شده بودند؛ در مقابل، میمونهای با کالری کنترلشده، حتی در سنین پیری فوقالعاده شاداب، با موهای درخشان، مغز سالم، عضلات سفت و بدون بیماریهای قلبی و سرطانی زندگی کردند و طول عمرشان به شکل معناداری رکورد زد. تفاوت میان این دو گروه فقط در یک چیز بود: گروه دوم هرگز اجازه نداده بود سلولهایش در توهم وفور نعمت غرق شوند؛ سلولهای آنها همیشه کمی احساس کمبود میکردند و همین کمبود اندک، حسگرهای بقا و ژنهای طول عمر مانند سرتوئینها (بهویژه SIRT1) را همیشه در حالت آمادهباش و ترمیم نگه میداشت.
ژنهای سرتوئین که دیوید سینکلر، استاد ژنتیک دانشکده پزشکی هاروارد در کتاب مشهور خود طول عمر (منتشر شده در ۲۰۱۹) سالها روی آنها کار کرده است، در حقیقت کارگران شبکار بدن هستند؛ وقتی بدن سیراب از غذاست، سرتوئینها به خواب زمستانی میروند، اما به محض اینکه گلوکز افت میکند و سطح مولکول نیکوتینآمید آدنین دینوکلئوتید (NAD+) در سلول بالا میرود، سرتوئینها بیدار میشوند؛ کار آنها چیست؟ ترمیم شکستگیهای رشته دیانای، خاموش کردن ژنهای التهابی نامربوط، کاهش مقاومت به انسولین و ترغیب سلول به حفظ آرامش و تعادل. در مقابل، وقتی مدام خوراک به سیستم تزریق میشود، سطح انایدی کاهش مییابد، سرتوئینها از کار میافتند، خطاهای همانندسازی ژنتیکی بدون بازرسی تصحیح میشوند و هر چرخه تقسیم سلولی، خطایی جدید به زنجیره ژنوم اضافه میکند.
این مسئله در سطح سلولهای چربی نیز به فاجعهای خاموش منتهی میشود؛ خیلیها تصور میکنند چربی فقط یک بافت ذخیرهکننده تنبل است که زیر پوست جمع میشود، اما علم مدرن غدد درونریز اثبات کرده که آدیپوسیتها یا همان سلولهای چربی، یکی از فعالترین غدد هورمونی بدن هستند. وقتی فرد مداوم و بیش از حد مصرف میکند، سلولهای چربی به نقطهای میرسند که دیگر ظرفیت ذخیره اسیدهای چرب را ندارند؛ آنها هایپرتروفی میشوند، یعنی مانند بادکنکی که بیش از حد باد شده کش میآیند، خونرسانی مویرگی به عمق این بافت چربی متورم قطع میشود، هیپوکسی یا کمبود اکسیژن درون سلول چربی رخ میدهد و در نهایت، سلولهای چربی در اثر خفگی منفجر میشوند و میمیرند. مرگ این سلولها در میان انبوهی از چربی، طوفانی از التهاب ایجاد میکند؛ ماکروفاژها، این سربازان خشن سیستم ایمنی، هجوم میآورند تا لاشه سلولهای چربی را جمع کنند و در این فرایند، مقادیر عظیمی سایتوکاینهای التهابی مانند اینترلوکین-۶ و فاکتور نکروز تومور آلفا (TNF-alpha) در خون آزاد میکنند. حالا این التهاب مزمن درجه پایین، مانند یک آتش زیر خاکستر در تمام رگها، کبد، قلب و حتی عروق ظریف مغز به راه میافتد. این همان محیط اسیدی و سمی است که زمینه را برای چسبندگی پلاکها در شریانها، جهشهای سلولی و تشکیل کانونهای سرطانی فراهم میکند؛ پرخوری حتی در حد کم، اگر پیوسته باشد، بدن را در وضعیت جنگی دائمی قرار میدهد که در آن سیستم ایمنی خسته، گیج و در نهایت فرسوده میشود و دیگر توانی برای شناسایی اولین سلول سرطانی که در گوشهای از بافت سینه، روده یا پروستات جوانه میزند، نخواهد داشت.
این پروسه شباهت عجیبی به سرنوشت تمدنها و جوامع انسانی دارد؛ وقتی یک اکوسیستم یا یک قبیله با کمبود منابع مواجه است، هر دانهای ارزشمند شمرده میشود، انضباط اجتماعی در بالاترین سطح است، مرزها حفظ میشوند و مراقبت جمعی به اوج میرسد، اما وقتی پول بیحساب، رفاه افراطی و توزیع بیضابطه منابع وارد یک جامعه میشود، فساد ساختاری شروع میشود، ارکان جامعه وظایف واقعی خود را فراموش میکنند، هرجومرج جایگزین کارآمدی میشود و طبقاتی انگلصفت رشد میکنند که بدون هیچ خروجی مفیدی، فقط منابع بقیه را میبلعند تا کل ساختار را از درون فروبپاشانند. سلول سرطانی دقیقا همین انگل لوس و نازپرورده تمدن بدنی ماست؛ او حاصل سیستمی است که یاد نگرفته چگونه مرزهای ورودی خود را ببندد. سلول سرطانی با پرخوری میزبانش چاق میشود، به محیط پیرامونش دهنکجی میکند، بافتهای مجاور را میخورد، جریان خون را به انحصار خود درمیآورد و چنان در لذت تکثیر بیمهار خود غرق میشود که فراموش میکند اگر میزبانی که بر آن سوار شده بمیرد، خودش نیز متلاشی خواهد شد؛ این اوج حماقت سلولی در بستر فراوانی افراطی است.
کنترل تنوع و مقدار ورودی، نه یک ریاضتکشی بیمعنی، بلکه بازگرداندن سیستم به زبان اصیل و تکاملی حیات است؛ زمانی که شما وعدههای غذایی را محدود میکنید، به بدنتان ساعات طولانی استراحت میدهید، از مصرف مدام ریزهخواریهای پوچ خودداری میکنید و کیفیت سوخت را بر کمیت پر زرقوبرق آن ترجیح میدهید، در واقع دارید به تکتک این شصت تریلیون سلول پیام میفرستید که دوران هرزروی و لودگی به پایان رسیده است؛ پیام میدهید که منابع ارزشمند هستند و باید برای بازسازی، هرس زوائد و تعمیر ساختارها مصرف شوند. در این حالت است که بدن به شفافترین، هشیارترین و زندهترین فرم ممکن خود میرسد؛ ذهن آرام میگیرد چون التهاب عصبی فروکش کرده است، عضلات حساسیت به انسولین را پس میگیرند و سلولها دوباره یاد میگیرند چگونه در چارچوب یک کل هماهنگ کار کنند نه به مثابه شورشیان منزوی.
آیا نباید از خود بپرسیم چه شد که انسان، این شاهکار چندصدهزار ساله تطبیق با طبیعت، بزرگترین فضیلت بقا یعنی خودداری آگاهانه را به پای لذتهای آنی دهانی و ولع سیریناپذیر فدا کرد؟ اگر سلولهای میکروسکوپی ما تا این حد در برابر پرخوری آسیبپذیرند و در فراوانی بیضابطه به مرز جنون و طغیان میرسند، آیا روح، روان و زیست جمعی ما در برابر ورودیهای بیپایان، اطلاعات اضافی، ارتباطات سمی و تاییدهای توخالی دچار همین سرطان روانی نشده است؟ آیا زمان آن نرسیده که پیش از آنکه آوار یک بیماری یا بحران وجودی ما را به گرسنگی اجباری بکشاند، خودمان با ارادهای قاطع، درهای ورودی را ببندیم و به ارگانیسم فرصت دهیم آشغالهای درونش را بسوزاند و دوباره متولد شود؟
○بنیامین نایب